تبلیغات
موسیقی قالب وبلاگ

امتیاز وبلاگ ها تا این لحظه

مرداب تنهایی جدیدترین قالبهای بلاگفا


شاکیم از دست روزگار و دنیایی که ..

شب

چهارشنبه 6 مهر 1390 12:17 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

در انتهای شب

وقتی همه چیز و همه جا

رو به تاریکی است

به تو می اندیشم

ای خوبیرین ستاره شب های بی کسی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : محمد معصومی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کمی

یکشنبه 26 تیر 1390 12:37 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

کمی از غربت چشمات دلگیرم

همین...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

همایش

یکشنبه 26 تیر 1390 12:26 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

همایش شعر آوای دل در تهران- تهرانپارس- فرهنگسرای اشراق برگزار شد

با تشکر از همه دوستانیکه که زحمت این همایش را به دوش کشیدند

و این محفل صمیمی را درست کردند تا با دوستان شاعر و اساتید شعر ایران آشنا بشیم

از آقا نیما عزیز مدیر انجمن آوای دل،آقای نازنینی،دوست عزیزم خانم میناسرشت،خواهر دوست داشتنی سرکار خانم شراره اسمعیلی تکلیمی و کلیه عزیزانی که از راه های دور و نزدیک تشریف اوردن و ما سعادت دیدارشان را داشتیم(اسمی نمی برم می ترسم کسی از قلم بیافتد.) کمال تشکر و قدرانی را دارم.چند تا خاطره از این همایش دارم شاید در آینده آن را تو همین وبلاگ بذارم.

به امید دیدارهای بعد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 تیر 1390 12:35 ق.ظ

همایش شعر

جمعه 27 خرداد 1390 06:57 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

همایش شعر ناب با حضور اعضای انجمن شعر ناب و شهرداری شهریار در تالار الغدیر شهریار برگزار شد.محفل بسیار زیبا و صمیمی بود .خیلی خوشحال شدم که تونستم از نزدیک چند نفر از شعرای عزیز  را از نزدیک ببینم.آقای ترکمان(پژواره)و پسر ماهشون پژمان عزیز-ابوالفظل دادا پدر سبک زلال-رضا محبی راد(مجنون)بهزاد چهارتنگی-حامد زرین قلم-مجید شاکری حسین آباد-مهدی گوران اوریمی-جابر ترمک-ابراهمیی-اصغر یزدانی (تراب )-مهدی جابری-محمد رضا لطفی-رضا محمدی(شب افروز)-عباس یزدی(طوفان)محمد جوکار-احمد البرز-مهدی یوسفی نژاد(لولی وش)-محمد رسول باوندپور-عبدالحسین خورشیدی

و خواهران شاعره عزیزم طاهره(میترا) عرب-بی تا عرب زاده که اتفاقا همسفر هم بودیم-مهناز چالاکی-اعظم گلیان و دختر ماهشون آتین-اشرف السادت سادات-

اگه اسم کسی از قلم افتاده معذرت می خوام

در پایان مراسم هدایایی ویژه از طرف مدیریت شعر ناب و همجنین کتاب دستم را بگیر پایم را رها کن اثر محمد رضا لطفی و چشمه زلال اثر اعظم خواجه اف (خجسته) بین حاضرین در تالار توزیع شد.

عزیزانم از دیدار همگی خوشحال شدم امیدوارم باز هم همدیگر را از نزدیک ببینیم

جا دارد اینجا هم از زحمات خواهر عزیزم اشرف السادات سادات و حامد زرین قلم نازنین  ، ترکمان(پژواره)  و کلیه عزیزانیکه زحمت این همایش را به دوش کشدند کمال تشکر و قدرانی را داشته باشم همچنین از شهردار محترم شهریار و معاونت فرهنگی شهرداری شهریار  و حاج آقا فکری عزیز مدیریت شعر ناب تشکر می کنم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 خرداد 1390 10:23 ق.ظ

ببار ای نم نم بارون

چهارشنبه 11 خرداد 1390 01:29 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

ببار ای نم نم بارون

دلم تنگه،دلم تنگه

ببار و گونم و تر کن

دلم تنگه دلم تنگه

ببار ای نم نم بارون

زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن

دلم تنگه دلم تنگه




دیدگاه ها : بارون ببار
آخرین ویرایش: - -

ناصر حجازی

پنجشنبه 5 خرداد 1390 11:33 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

ناصر حجازی عزیز

یاد تو تا ابد در قلب ماست

فراموشت نمی کنم

تو هیچ وقت از اذعان مردم پاک نخواهی شد

 




دیدگاه ها : به یاد حجازی
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 خرداد 1390 03:57 ب.ظ

استعفا

شنبه 24 اردیبهشت 1390 06:25 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم

آه خدایا

میشود من استعفا دهم

من کم آورده ام

می خواهم از این دنیای کثیف رها شوم

اه خدایا

...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تنهایی شاید ... کسی شاید

سه شنبه 30 فروردین 1390 10:49 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

تنهایی  شاید یه راهه

راهیه تا بی نهایت

قصه همیشه تکرار

هجرت و،هجرت و،هجرت

اما تو این راه   و هر راه

جز هجوم خار و خس نیست

کسی شاید باشه شاید

کسی که دستاش قفس نیست

کسی شاید باشه شاید

تو تنهایی مطلق

دستتو بگیر این بار

واسه یک بار و همین یار

کسی شاید

باشه شاید

کس شاید نمی دونم شاید

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 31 فروردین 1390 10:17 ب.ظ

تو می خوای

چهارشنبه 24 فروردین 1390 11:40 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

تو می خو ای تا می تونی دل منو خون بکنی

با رقیبان بشینی منو تو دیونه کنی

اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره

شب های سرد و سیاه صبح سپیدی داره

میاد اون روزی که .....

عا قبت ظلم تو را یه روز تلافی می کنم

اگه دل تاب بیاره...

تقدیم به کسی که خودش می داند کیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه به یک نفر خیالی

پنجشنبه 28 بهمن 1389 07:00 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

   آن دم که سراسر بغض می شوم،تو گوش میشوی       برای        دلتنگی هایم

   فریاد می کنم و عصیان می کنم،از امروزم از آب شدن خانه یخی ام،و توبه جای ملامت،دستان یخ زده ام را ها میکنی.

   خسته می شوم و تو بی هیچ چشم داشتی،پاهایم    میشوی

   گریه امانم نمی دهد،و تو لبخندم می شوی

  قهر می کنم و تو نازم را گران می خری

 آن دم که باد تنهایی می وزد،تو مهربانتر از همیشه شعله گرم  ایمان برای قلب لرزانم می شوی

  وقتی دلم از این همه نامهربانی می گیرد،و اشک هایم     سرازیر می شود، تو شانه ام میشوی برای آرامشم

  اندک زمانی است که از یاد برده ام

  از یاد برده ام که دستانت را ببوسم

  و بگویم شکر

  من در این تنهایی عمیق

  تنها نیستم

  چون تو را دارم

  تو که بهترینی

 




دیدگاه ها : یادگاری دوستان
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 بهمن 1389 11:35 ق.ظ

تو...

دوشنبه 11 بهمن 1389 02:07 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

تو قشنگترین تصویر رویاهای منی،که زمین و آسمانم را خوشبو کرده ای و روی نیمکت های کوچک و چوبی خیالم همیشه گلبرگهای زیبای فکرت به بازی نشسته اند

پس دستم را بگیر و مرا  با همه توانت به قاب قشنگ طبیعت ببرتا در چند صباحی هم در پاییز خاطرات بهاریمان با هم زندگی کنیم.




دیدگاه ها : مرهم بذار
آخرین ویرایش: - -

دلتنگ دلتنگم

یکشنبه 19 دی 1389 11:35 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

دلتنگ دلتنگم

دلتنگ ،دلتنگم

و هیچ راه فراری نیست بار زندگی بر دوشم سنگینی می کند

و آوای نا امیدم بلند

پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب

اینجا تاریک ،تاریک است

شمع امیدم از اشکهایم خیس

و دیگر به هیچ حیله ای روشن نمی شود

اینجا تاریک ،تاریک است

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

مرا که هرگز بر بامی ننشسته ام

و ستاره ای از آسمان نچیده ام

مرا که بر هر نقطه خاکی که پا نهاده ام

باید از دلبستگی ها دل می بریدم

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

اینجا دیگر جای من نیست

و این قلبی که در سینه می تپد دیگر قلب من نیست

قلب مرا در شبی تاریک دزیده اند و رگ های رابطه اش را قطع کرده اند

         مرداب تنهایی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 دی 1389 11:07 ب.ظ

توییییی

سه شنبه 14 دی 1389 12:23 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

رهایم کن

سه شنبه 7 دی 1389 10:17 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

و تو ای زندانبان

چرا محبوس کردی مرا

مرا که مرده ای بیش نیستم

منو ،قفس چرا

دستهایم را چرا بستی

پاهایم چرا در قفل و زنجیر

من که مرده ای بیش نیستم

با تو هستم ای زندانبان

بگو

اخه پرنده ای که مرده

چه احتیاجی به قفس است

او که دیگر نای نداری

از چه می ترسی

چرا  هنوز دستهایت پر از شلاقهای اهنی

چرا

می خوای بر این مرده شمشیز بزنی

من که مرده ای بیش نیستم

رهایم کن

بذار مرا در خاک دفن کنند

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

زخمی تر از همیشه

دوشنبه 15 آذر 1389 09:22 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

این پست ثابت است .پست های جدید بعد از این پست

چند روزی احساس تب دارم

جسم خسته ام در عزای روح مسمومش می گرید

زندگیم دچار سوء هاضمه شده است... می خواهم تمام زندگیم را بالا بیاورم

آه چقدر ریه هایم می سوزد از اکسیژن سرد حقایق

نمی دوانم باز کدامیک از امیدهایم تاریخ مصرفش تمام شده است

دستانم پر از ستاره های مرده ایست که روزی به امید آمدنم می درخشدند

چشمانم پر از مرداب هایست که روزی دریایی بودنند اما امروز به مرداب تنهایی تبدیل گشته اند

نفسهایم پر از اکسیژنهای بی هوا

ذهنم پر از آرزوهای له شده

دیوار اتاق تنهایم پر از تار عنکبوتهای حسرت

شمع های نیم سوخته بر روی میز

با مشتی کاغذ مچاله شده

که روزی از پروانگی می گفتند

در این لحظات آخر تنهایی

اندکی پیشم بمان

نذار این آخرین آرزویم هم مومیایی شود

ساقه شکسته شمعدانیم را چسپ زخمی بزن

زخمی که شاید دیگر التیام نیابد

 

مرداب تنهایی




دیدگاه ها : ای دوست مرهم بذار
آخرین ویرایش: جمعه 16 اردیبهشت 1390 05:55 ب.ظ

زخمی زندگیم

یکشنبه 14 آذر 1389 09:58 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

 گم ترین گم شده ام

تو مرا پیدا کن

زندگی چیست بگو

مرگ را معنی کن

تو مرا دریای با عذابم

سهم کن

زخمی زندگیم زخمی را باور کن

گم شده تو تنها

اسیر یک معماست

جواب این معما

تو چشمهای تو پیداست

گم ترین گم شده ام

تو مرا پیدا کن

زندگی چیست بگو

مرگ را معنی کن

بسته با مرگ خودم امید

همه ذراتم تنم

کس نمی داند که امروز این تو هستی

دلیل مرگم

 

زخمی زندگیم

زخمی را باور کن

مرداب تنهایی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

یکشنبه 7 آذر 1389 05:10 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 آذر 1389 06:11 ب.ظ

من می خوام یه دسته گل به آب بدم

پنجشنبه 27 آبان 1389 11:09 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

  من می خوام یه دسته گل به آب بدم

  آرزوهامو به یك حباب بدم بدم

  سیبی از شاخه حسرت بچینم

  بندازم تو آسمان و تاب بدم

  من می خوام یه دسته گل به آب بدم

  من می خوام ...

   آه چه سخت است وقتی همه آن چیزی كه تو رویای خودت    ساخته بودی همه با یك كلمه نقش بر آب بشه وقتی می بینی این  دنیا را ظاهریتایش بر همه چیز ارجعیت دارد ...

 وقتی می بینی بهانه های از جنس سنگ برایت می تراشند وقتی ..

 

 به قول داریوش :

 عجب آشفته بازاری است دنیا

 عجب بیهوده تكراری است دنیا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 آبان 1389 11:20 ق.ظ

دلم گرفته

یکشنبه 2 آبان 1389 08:32 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

دلم گرفته

 

حالم بدجور خرابه

عجب دنیای کثیفی است .....

کسی اصلا حرفم نمی فهمه

درد ما را  هیچ کسی نمی فهمه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سفری در پیش است

دوشنبه 29 شهریور 1389 08:01 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

سفری در پیش است

مقصدم نا معلوم

از ته کوچه بن بست

سفر خواهم کرد

تا دل آبادی

یه نفس خواهم رفت

سفرم نزدیک است

 زندگی هم سفر است

 




دیدگاه ها : اگر بامرامی نظر بده
آخرین ویرایش: جمعه 5 آذر 1389 07:31 ب.ظ

دنیای وارونه

یکشنبه 28 شهریور 1389 08:24 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

خداوندا چه ها کردم در این دنیای وارونه

که عشق از سر خودخواهی مرا کرده است دیوانه

نه خود راضی به این کارم نه دل همراه آوازم

که دل راضی است از مردن نه از ماندن در آغازم

به مثل برگ پاییزی که سست است و بی بینیاد

گهی لرزان با بادم گهی غلطان در خاکم

گهی در زیز پای آدمکهایم

گهی با باد پاییزی از اینجا و به آنجایم

که خاک سرد پاییزم به دست خود نجاتم ده

منم محتاج یک همدم به چشم خود هلاکم ده

 

محمد-عراق- بغداد




دیدگاه ها : یادگاری دوستان بامرام
آخرین ویرایش: - -

ذنبت عینای

پنجشنبه 25 شهریور 1389 01:12 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شبی خواهیم رفت

دوشنبه 22 شهریور 1389 02:01 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

یادم باشد

فردا حتما ناز گل را بکشم

حق به شب بو بدهم

و نخندم دیگر

به ترکهای دل هر گلدان

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا

زندگی شرین است

زندگی باید کرد

و بدانیم که شبی خواهیم رفت

و شبی هست که نباشد

پس از آن فردایی

 

محمد - عراق - بغداد

 

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظر دوستان عزیزم
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 شهریور 1389 11:15 ق.ظ

می گذرد

دوشنبه 22 شهریور 1389 01:37 ق.ظ

نویسنده : محمد معصومی

از دست این زندگی چی بگم

دیروز...

امروز و .. گالری عکس پیکسفا - pixfa.net




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پاییز تو راهه

یکشنبه 14 شهریور 1389 10:11 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

عکس های طبیعت در فصل پاییز - www.98ax.com

دوباره پاییز می خواد بیاد

دوباره من دلم می گیره

دوباره ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کارت پستال

جمعه 12 شهریور 1389 08:51 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

برای دیدن ادامه کارت پستالها به ادامه مطلب بروید

 

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 12 شهریور 1389 09:10 ب.ظ

کارت پستال

جمعه 12 شهریور 1389 01:26 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

 

برای دیدن  ادمه کارت پستالها به ادامه مطلب بروید

ممنونم از حضورتون نظر یادتون نره

اگر کارت پستال خاصی هم خواستید تو قسمت نظرات بگین تا بذارم


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

به چه جرمی

جمعه 12 شهریور 1389 01:02 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فراموشم نکن

جمعه 12 شهریور 1389 12:41 ب.ظ

نویسنده : محمد معصومی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2