تبلیغات
بـــوی گـــل گــنــدم
بـــوی گـــل گــنــدم
خــلــیــج تا ابــــد فـــــــــــــــارس 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان

[ پنجشنبه 6 مرداد 1390 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

کمی از غربت چشمات دلگیرم

همین...


[ یکشنبه 26 تیر 1390 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

همایش شعر آوای دل در تهران- تهرانپارس- فرهنگسرای اشراق برگزار شد

با تشکر از همه دوستانیکه که زحمت این همایش را به دوش کشیدند

و این محفل صمیمی را درست کردند تا با دوستان شاعر و اساتید شعر ایران آشنا بشیم

از آقا نیما عزیز مدیر انجمن آوای دل،آقای نازنینی،دوست عزیزم خانم میناسرشت،خواهر دوست داشتنی سرکار خانم شراره اسمعیلی تکلیمی و کلیه عزیزانی که از راه های دور و نزدیک تشریف اوردن و ما سعادت دیدارشان را داشتیم(اسمی نمی برم می ترسم کسی از قلم بیافتد.) کمال تشکر و قدرانی را دارم.چند تا خاطره از این همایش دارم شاید در آینده آن را تو همین وبلاگ بذارم.

به امید دیدارهای بعد


[ یکشنبه 26 تیر 1390 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

همایش شعر ناب با حضور اعضای انجمن شعر ناب و شهرداری شهریار در تالار الغدیر شهریار برگزار شد.محفل بسیار زیبا و صمیمی بود .خیلی خوشحال شدم که تونستم از نزدیک چند نفر از شعرای عزیز  را از نزدیک ببینم.آقای ترکمان(پژواره)و پسر ماهشون پژمان عزیز-ابوالفظل دادا پدر سبک زلال-رضا محبی راد(مجنون)بهزاد چهارتنگی-حامد زرین قلم-مجید شاکری حسین آباد-مهدی گوران اوریمی-جابر ترمک-ابراهمیی-اصغر یزدانی (تراب )-مهدی جابری-محمد رضا لطفی-رضا محمدی(شب افروز)-عباس یزدی(طوفان)محمد جوکار-احمد البرز-مهدی یوسفی نژاد(لولی وش)-محمد رسول باوندپور-عبدالحسین خورشیدی

و خواهران شاعره عزیزم طاهره(میترا) عرب-بی تا عرب زاده که اتفاقا همسفر هم بودیم-مهناز چالاکی-اعظم گلیان و دختر ماهشون آتین-اشرف السادت سادات-

اگه اسم کسی از قلم افتاده معذرت می خوام

در پایان مراسم هدایایی ویژه از طرف مدیریت شعر ناب و همجنین کتاب دستم را بگیر پایم را رها کن اثر محمد رضا لطفی و چشمه زلال اثر اعظم خواجه اف (خجسته) بین حاضرین در تالار توزیع شد.

عزیزانم از دیدار همگی خوشحال شدم امیدوارم باز هم همدیگر را از نزدیک ببینیم

جا دارد اینجا هم از زحمات خواهر عزیزم اشرف السادات سادات و حامد زرین قلم نازنین  ، ترکمان(پژواره)  و کلیه عزیزانیکه زحمت این همایش را به دوش کشدند کمال تشکر و قدرانی را داشته باشم همچنین از شهردار محترم شهریار و معاونت فرهنگی شهرداری شهریار  و حاج آقا فکری عزیز مدیریت شعر ناب تشکر می کنم


[ جمعه 27 خرداد 1390 ] [ 07:57 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

ببار ای نم نم بارون

دلم تنگه،دلم تنگه

ببار و گونم و تر کن

دلم تنگه دلم تنگه

ببار ای نم نم بارون

زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن

دلم تنگه دلم تنگه


[ چهارشنبه 11 خرداد 1390 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

ناصر حجازی عزیز

یاد تو تا ابد در قلب ماست

فراموشت نمی کنم

تو هیچ وقت از اذعان مردم پاک نخواهی شد

 


[ جمعه 6 خرداد 1390 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم

آه خدایا

میشود من استعفا دهم

من کم آورده ام

می خواهم از این دنیای کثیف رها شوم

اه خدایا

...


[ شنبه 24 اردیبهشت 1390 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

تنهایی  شاید یه راهه

راهیه تا بی نهایت

قصه همیشه تکرار

هجرت و،هجرت و،هجرت

اما تو این راه   و هر راه

جز هجوم خار و خس نیست

کسی شاید باشه شاید

کسی که دستاش قفس نیست

کسی شاید باشه شاید

تو تنهایی مطلق

دستتو بگیر این بار

واسه یک بار و همین یار

کسی شاید

باشه شاید

کس شاید نمی دونم شاید

 

 


[ سه شنبه 30 فروردین 1390 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

تو می خو ای تا می تونی دل منو خون بکنی

با رقیبان بشینی منو تو دیونه کنی

اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره

شب های سرد و سیاه صبح سپیدی داره

میاد اون روزی که .....

عا قبت ظلم تو را یه روز تلافی می کنم

اگه دل تاب بیاره...

تقدیم به کسی که خودش می داند کیست


[ پنجشنبه 25 فروردین 1390 ] [ 12:40 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

   آن دم که سراسر بغض می شوم،تو گوش میشوی       برای        دلتنگی هایم

   فریاد می کنم و عصیان می کنم،از امروزم از آب شدن خانه یخی ام،و توبه جای ملامت،دستان یخ زده ام را ها میکنی.

   خسته می شوم و تو بی هیچ چشم داشتی،پاهایم    میشوی

   گریه امانم نمی دهد،و تو لبخندم می شوی

  قهر می کنم و تو نازم را گران می خری

 آن دم که باد تنهایی می وزد،تو مهربانتر از همیشه شعله گرم  ایمان برای قلب لرزانم می شوی

  وقتی دلم از این همه نامهربانی می گیرد،و اشک هایم     سرازیر می شود، تو شانه ام میشوی برای آرامشم

  اندک زمانی است که از یاد برده ام

  از یاد برده ام که دستانت را ببوسم

  و بگویم شکر

  من در این تنهایی عمیق

  تنها نیستم

  چون تو را دارم

  تو که بهترینی

 


[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 07:00 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

تو قشنگترین تصویر رویاهای منی،که زمین و آسمانم را خوشبو کرده ای و روی نیمکت های کوچک و چوبی خیالم همیشه گلبرگهای زیبای فکرت به بازی نشسته اند

پس دستم را بگیر و مرا  با همه توانت به قاب قشنگ طبیعت ببرتا در چند صباحی هم در پاییز خاطرات بهاریمان با هم زندگی کنیم.


[ دوشنبه 11 بهمن 1389 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

دلتنگ دلتنگم

دلتنگ ،دلتنگم

و هیچ راه فراری نیست بار زندگی بر دوشم سنگینی می کند

و آوای نا امیدم بلند

پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب

اینجا تاریک ،تاریک است

شمع امیدم از اشکهایم خیس

و دیگر به هیچ حیله ای روشن نمی شود

اینجا تاریک ،تاریک است

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

مرا که هرگز بر بامی ننشسته ام

و ستاره ای از آسمان نچیده ام

مرا که بر هر نقطه خاکی که پا نهاده ام

باید از دلبستگی ها دل می بریدم

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

اینجا دیگر جای من نیست

و این قلبی که در سینه می تپد دیگر قلب من نیست

قلب مرا در شبی تاریک دزیده اند و رگ های رابطه اش را قطع کرده اند

         مرداب تنهایی


[ یکشنبه 19 دی 1389 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

[ سه شنبه 14 دی 1389 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

و تو ای زندانبان

چرا محبوس کردی مرا

مرا که مرده ای بیش نیستم

منو ،قفس چرا

دستهایم را چرا بستی

پاهایم چرا در قفل و زنجیر

من که مرده ای بیش نیستم

با تو هستم ای زندانبان

بگو

اخه پرنده ای که مرده

چه احتیاجی به قفس است

او که دیگر نای نداری

از چه می ترسی

چرا  هنوز دستهایت پر از شلاقهای اهنی

چرا

می خوای بر این مرده شمشیز بزنی

من که مرده ای بیش نیستم

رهایم کن

بذار مرا در خاک دفن کنند

 


[ سه شنبه 7 دی 1389 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

 گم ترین گم شده ام

تو مرا پیدا کن

زندگی چیست بگو

مرگ را معنی کن

تو مرا دریای با عذابم

سهم کن

زخمی زندگیم زخمی را باور کن

گم شده تو تنها

اسیر یک معماست

جواب این معما

تو چشمهای تو پیداست

گم ترین گم شده ام

تو مرا پیدا کن

زندگی چیست بگو

مرگ را معنی کن

بسته با مرگ خودم امید

همه ذراتم تنم

کس نمی داند که امروز این تو هستی

دلیل مرگم

 

زخمی زندگیم

زخمی را باور کن

مرداب تنهایی


[ یکشنبه 14 آذر 1389 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد


[ یکشنبه 7 آذر 1389 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

  من می خوام یه دسته گل به آب بدم

  آرزوهامو به یك حباب بدم بدم

  سیبی از شاخه حسرت بچینم

  بندازم تو آسمان و تاب بدم

  من می خوام یه دسته گل به آب بدم

  من می خوام ...

   آه چه سخت است وقتی همه آن چیزی كه تو رویای خودت    ساخته بودی همه با یك كلمه نقش بر آب بشه وقتی می بینی این  دنیا را ظاهریتایش بر همه چیز ارجعیت دارد ...

 وقتی می بینی بهانه های از جنس سنگ برایت می تراشند وقتی ..

 

 به قول داریوش :

 عجب آشفته بازاری است دنیا

 عجب بیهوده تكراری است دنیا


[ پنجشنبه 27 آبان 1389 ] [ 11:09 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

دلم گرفته

 

حالم بدجور خرابه

عجب دنیای کثیفی است .....

کسی اصلا حرفم نمی فهمه

درد ما را  هیچ کسی نمی فهمه


[ یکشنبه 2 آبان 1389 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

سفری در پیش است

مقصدم نا معلوم

از ته کوچه بن بست

سفر خواهم کرد

تا دل آبادی

یه نفس خواهم رفت

سفرم نزدیک است

 زندگی هم سفر است

 


[ دوشنبه 29 شهریور 1389 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

خداوندا چه ها کردم در این دنیای وارونه

که عشق از سر خودخواهی مرا کرده است دیوانه

نه خود راضی به این کارم نه دل همراه آوازم

که دل راضی است از مردن نه از ماندن در آغازم

به مثل برگ پاییزی که سست است و بی بینیاد

گهی لرزان با بادم گهی غلطان در خاکم

گهی در زیز پای آدمکهایم

گهی با باد پاییزی از اینجا و به آنجایم

که خاک سرد پاییزم به دست خود نجاتم ده

منم محتاج یک همدم به چشم خود هلاکم ده

 

محمد-عراق- بغداد


[ یکشنبه 28 شهریور 1389 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

[ پنجشنبه 25 شهریور 1389 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

یادم باشد

فردا حتما ناز گل را بکشم

حق به شب بو بدهم

و نخندم دیگر

به ترکهای دل هر گلدان

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا

زندگی شرین است

زندگی باید کرد

و بدانیم که شبی خواهیم رفت

و شبی هست که نباشد

پس از آن فردایی

 

محمد - عراق - بغداد

 

 

 

 

 


[ دوشنبه 22 شهریور 1389 ] [ 03:01 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

از دست این زندگی چی بگم

دیروز...

امروز و .. گالری عکس پیکسفا - pixfa.net


[ دوشنبه 22 شهریور 1389 ] [ 02:37 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

عکس های طبیعت در فصل پاییز - www.98ax.com

دوباره پاییز می خواد بیاد

دوباره من دلم می گیره

دوباره ...


[ یکشنبه 14 شهریور 1389 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

[ جمعه 12 شهریور 1389 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

وقتی در شاخه شاخه های نگاهم دانه های غریب اشک لانه کردند

آنگاه که باد صبح از باغ پنجرها کوچید

وقتی سکوت مرا جا زد

و در برگ برگ دفتر تنهایی گذر کرد

غمگین ترین ترانه ها را زمزمه خواهم کرد

و به یاد اشکی خواهم ریخت

شاید که در ان خود را بیابم

 

محمد - عراق  بغداد


[ پنجشنبه 11 شهریور 1389 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

عاقبت ظلم تو یه روز تلافی می کنم

اشکامو پاک می کنم با دل تبانی می کنم

میاد اون روزی که تو قهر دلم را ببینی

چشماتو باز بکنی حقیقتو خوب ببینی

میاد اون روزی که من ...


[ چهارشنبه 10 شهریور 1389 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

[ دوشنبه 8 شهریور 1389 ] [ 03:48 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

این شعر یکی از شعرهای خواهر خوبم صنم میرزازاده نافع یکی از شاعران جوان ایران که در آینده حتمآ بیشتر از او خواهید شنید

 

دوام خواهم آورد

شلاقهای باد را

بر یاخته های بی جانم

کنده های درخت تبر خوردن را قادرند

زخم تبر را بر سینه سپر دوام خواهم آورد

حسرت آزاد پریدن را

همچون پرنده زخمی

که پرواز را در لجنزار می آموزد

دوام خوام آورد

 اگر تا غرغره فرو روم

امید رسیدن را دوام خوام آورد

امروز که مهربانم گناهت افتاده گردنم

پر از کینه

سینه دریدن را دوام خواهم آورد

من تاوان شعر را پس می دهم

تاوان عشق

تاوان تو را

                   شاعر صنم میرزازاده نافع

محمد  - بغداد -30/5/79

 


[ شنبه 30 مرداد 1389 ] [ 01:43 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

... و سکوت

 زیباترین آواز در سمفونی تنهایی

در اوج فرو رفتن در خویش

در اعماق قعله هایی رهایی

به هنگامیکه نمی بینی آشنایی که ببیند تو را

که برهاند تو را از قفس بغض

که بپرسد :

به کدامین جرم به سزمین تنهایان تبعید گشته ای؟

 

محمد  - عراق - بغداد


[ جمعه 22 مرداد 1389 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

فرسوده ام از ماندن
محصور در تمام ترس های کودکی
اگر اراده ای بر این قرار باشد
که مرا ترک کنی
آرزو دارم ...
سایه حضور سنگینت هنوز اینجاست
و مرا تنها نمی گذارد
گویا این زخمها نمی خواهند درمان شوند
این درد بیش از اندازه حقیقی است
چیزهای زیادی است
که زمان نمی تواند آن را التیام ببخشند


محمد معصومی

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

ایران من -علیرضا روزگار و امید عامری


سایت عاشقانه كافه دلها

كد كج شدن تصاویر

ش
شعرناب
ش
شعرناب