تبلیغات
بـــوی گـــل گــنــدم
بـــوی گـــل گــنــدم
خــلــیــج تا ابــــد فـــــــــــــــارس 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان

وقتی راه رفتن را آموختی

دویدن را بیاموز

وقتی دویدن را آموختی پرواز را

راه رفتن را بیاموز

زیرا راه های که می روی

جزیی از تو میشود

وسرزمین هایی که می پیمایی:

بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن را بیاموز

چون هر چیزی را که  بخواهی دور است

و هر قدر که زود باشی، دیر

و پرواز را یاد بگیر برای اینکه:

از آسمان جدا باشی

برای آنکه:

به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم،دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز

را از  یک درخت

بادها از رفتن به من چیزی نگفتن، زیرا  انقدر در حرکت بودند که 

 رفتن را نمی شناختند

پلنگان دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که  دویدن را از یاد برده بودند

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به  فراموشی سپرده بودند

اما سنگی که درد سکوت را کشیده بود  راه رفتن را می شناخت

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود،دویدن را می فهمید

و درختی که پاهایش در گل بود ، از پرواز بسیار می دانست

وقتی داری در دریای زندگی سفر می کنی:

از طوفانها و امواج نترس

بگذار تا از تو بگذرند

تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش

همیشه به خاطر داشته باش دریای آرام ناخدای با تجربه  و ماهر نمی سازد

جایی در قلب هر انسانی وجود دارد که در ان افکار تبدیل به آرزو  می شوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند

جایی که در ان هر غیر ممکنی ممکن می شود تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم

چند چیز هست که برای یک زندگس شاد و موفق به ان احتیاج داریم

اعتقادات،آرزوها،اهداف،عشق و ....  و خانواده و دوستان

و از همه مهتر اعتماد به نفس

خودت را باور داشته باش

 

محمد -عراق - بغداد

 


[ پنجشنبه 24 تیر 1389 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

     وقتی نهال های غم بارور میشوند

    روزهای خوب  کودکی به پایان می رسد

    دیگر ظرافت بی پایان پولکهای ماهی

     و شادی شکفتن غنچه ها به چشم نمی آید

    چه لذتی داشت

      نشستن در کنار برکه ای آب

     و شنیدن زمزمه رود

       چه زیبا بود

       شیطنت تلالوی نور در دامان موجها

        چه دلنشین بود

       تر نم آسمان و رقیصدن پیچک کنار خانه مان به دور سرور بلند

       حال در سکوت غم انگیزم،تا طلوع

       به سوگ خواهم نشست

         بی آنکه امیدی داشته باشم

           نگاه خسته من

           هر شب

        به زیر مهتاب به دنبال نگاه تو خواهد بود

       محمد - عراق- بغداد


[ دوشنبه 21 تیر 1389 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]

  اگر چه بی حرکتم

 

  اگر چه نای هیچ کاری نیست

 

  اگر چه برای را رفتن هم  هیچ میلی نیست

 

  اگر چه هنوز گلها را پژمرده

 

  هوا را غمناک

 

  زمین را سرد

 

  دریا راخشک

 

  و آسمان را تاریک می بینم

 

  اما

 

  نفس می کشم تا:

 

  فکر نکنند که مرده ام

 

  و مرا به جای مردها خاک نکنند

 

  این گونه است حال من

 

  حالم را نپرس

 

  محمد- عراق- بغداد  9/4/89


[ چهارشنبه 9 تیر 1389 ] [ 05:08 ق.ظ ] [ محمد معصومی ]

       اگر فاصله افتاده،اگر من با خودم سردم

     تو کاری با دلم کردی که فکرشو نمی کردم

    چه آسون دل بریدی ،از دلی که پای تو گیره

     که از این  بدتر هم باشی،واسه تو نفسش میره

     نمی ترسم اگر گاهی دعایم بی اثر میشه

     همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه

      تو را دست خودش دادم که از حالم خبر داره

     تا  از تو چشماشو یه لحظه برنمی داره


[ چهارشنبه 2 تیر 1389 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ محمد معصومی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فرسوده ام از ماندن
محصور در تمام ترس های کودکی
اگر اراده ای بر این قرار باشد
که مرا ترک کنی
آرزو دارم ...
سایه حضور سنگینت هنوز اینجاست
و مرا تنها نمی گذارد
گویا این زخمها نمی خواهند درمان شوند
این درد بیش از اندازه حقیقی است
چیزهای زیادی است
که زمان نمی تواند آن را التیام ببخشند


محمد معصومی

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

ایران من -علیرضا روزگار و امید عامری


سایت عاشقانه كافه دلها

كد كج شدن تصاویر

ش
شعرناب
ش
شعرناب